㋡♥♪♫تنهاکده ی دختری 16 ساله㋡♥♪♫
 
 


...و مینویسم تا شاید نوشتن تسلای دل نا آرامم گردد.


و من تنها تر از خورشیدم...


ماه من!اسمان پر ستاره دلم را نگاه نکن.دل من تنها در انتظار تو خود را سرگرم

 ستاره ها کرده و با آمدنت ستاره ها دیگر نوری نخواهند داشت..

.پس تا جایی که راه هست بیا!!!!


راستی این یکی دیگه  از وبلاگامه بهشون سر بزنید اگه دوس داشتید:


hold.blogfa.com



ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 20 شهريور 1398, :: 11:31 :: توسط : پرمین

جوان 26 ساله چيني با نامزد 21 ساله خود كه 8 روز قبل به قتل رسيده بود ازدواج كرد!!

Image_2.jpg


اين زوج تصميم داشتند در چهارم فوريه با يکديگر ازدواج کنند اما در 28 ژانويه يک هفته قبل از ازدواجشان دختر بخت برگشته بوسيله دو سارق کشته ميشود. با تمام رنج فقدان و عشق مرد هنوز تصميم به ازدواج با نامزد خود را داشت.



Image_3.jpg
مراسم ازدواج آنها در سالن تشيع جنازه برگزار شد و خانواده هر دو شاهد مراسم بودند.

عروس لباس بسيار زيبايي پوشيده بود و در تابوت كريستالي خوابيده بود.

Image_4.jpg
داماد عكس عروس را در مقابل سالن براي خوش آمد گويي به

مهمانان در دست گرفته بود
Image_5.jpg

.
.
.


Image_6.jpg



.
.
.


Image_8.jpg

.
.
.


Image_9.jpg
 
داماد حلقه ازدواج را به عروس مرده داد
Image_1.jpg

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391, :: 20:23 :: توسط : پرمین

سلام بربکس چطورید؟این شعر آخرشه حتما" بخونین نظر یادتون نره...

 

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
 
سجاده زردوز که محرابِ دعا نیست
 
 
 
 
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
 
چندیست که این حافظه در خدمت ما نیست
 
 
 
 
 
 
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
 
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
 
 
 
 
 
 
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
 
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
 
 
 
 
 
 
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
 
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست
!
 
 
 
 
 
از بس‌که پی نیم‌ وجب نان حلالیم
 
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
 
 
 
 
 
 
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
 
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست
 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391, :: 20:20 :: توسط : پرمین

انتقاد هم مانند باران ، باید آنقدر نرم باشد، تا بدون خراب کردن ریشه های آن فرد موجب رشد او شود:

به قـــولِ برتراند راسل

مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،

در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند !

به قـــولِ حسین پناهي

 قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..

به قـــولِ چارلی چاپلین 

شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز...!

به قـــول ارنستو چه گوارا 

 دستم بوی گل میداد

مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...

اما هیچ کس فکر نکرد که شاید

یک گل کاشته باشم...!

 

به قـــولِ والت ویتمن

زندگی به من آموخت؛ 

بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.

 

به قـــولِ مارک تواین

 آنجا كه آزادي نيست،

اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد،

اجازه نمی دادند که رای بدهید!

 

به قـــولِ مارتین لوتر کینگ، 

گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است...!

به قـــولِ مایکل اسکوفیلد

 همیشه اون تغییری باش که میخوای توی دنیا ببینی.

به قـــولِ خسرو گلسرخی:

 بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم...!

 

به قـــولِ چارلی چاپلین

آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید

پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم




به قـــولِ ژان پل سارتر

از همه اندوهگین تر شخصی است كه از همه بیشتر می خندد!



به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی ، 

تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .

به قـــولِ پروفسور حسابی:

یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .

 پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند

به قـــولِ رامین محمودنژاد(بابام):

سخت ترین کار در دنیا ، تشخیص دوست و دشمن است


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391, :: 20:18 :: توسط : پرمین

باران در چشم به هم زدنی تبدیل به تگرگ می‌شود و هوا اصلا شباهتی با ساعات شروع روز ندارد؛ انگار که «بهار» به تکاپو افتاد تا کمرنگی روزهای گذشته‌اش را جبران کند و کمی سخت بگیرد تا یادمان بیاید که چقدر زیرساختهای شهریمان در مواجهه با تغییرات، شکننده است!

بارش باران و تگرگز در تهران و برخی شهرستان‌های دیگر به اندازه‌ای شدید بود که بسیاری از مردم را دچار مشکل کرد و در برخی از نقاط سیلاب به راه انداخت؛ بارش بی‌سابقه‌ای که نه تنها دور از انتظار می‌نمود بلکه به آزمونی می‌مانست که جا دارد بیشتر روی نتایج آن دقیق شویم.

بر پایه گزارش‌ها، با گذشت زمانی کوتاه از شدت گرفتن باران بهاری، برخی از میدان‌ها و خیابانهای بزرگ پایتخت دچار آبگرفتگی شدید شد و سیلابی که در سطح معابر به راه افتاد، تردد را به شدت مختل کرد و عملا همه چیز را به هم گره زد.

شدت آبگرفتگی در بعضی نقاط به اندازه‌ای زیاد بود که به گواه تصاویر بسیاری از مردم ترجیح می‌دادند که به آب بزنند تا شاید زود‌تر به سرپناهی برسند؛ شاید به این دلیل که از افزایش آبگرفتگی نگران بودند و یا اینکه به دنبال سرپناهی امن می‌گشتند.

این در حالی است که به گزارش خبرگزاری‌ها، سیلاب روان شده در سطح شهر به ایستگاه‌های مترو هم سرازیر شد و کار به جایی رسید که تقریبا خط چهار متروی تهران از فعالیت باز ایستاد و به این ترتیب موج بزرگ مردمی که به روال همیشگی از یافتن تاکسی در روزهای بارانی عاجز هستند، تردد با مترو را نیز محال یافتند!

ایستگاههای اتوبوس، آبگرفتگی معابر و پیاده رو‌ها، زهکشی نشدن آب باران در خیابان‌ها، اتوبون‌ها و غیره، تنها یک نتیجه می‌توانند در بر داشته باشند: بیماری شهرسازی در
کشورمان که عصاره آن در پایتخت کشورمان به چشم می‌خورد! اینجاست که مثل سایر بیماری‌های واگیردار تهران، هیچ بعید نیست که با یک باران بهاری، سیلاب یک نهر آب در کرج قابلیت خلق فاجعه پیدا کند و یا زیرگذرهای اصفهان از آب مملو شود و یا ترافیک یک شهر کویری را به چالش بکشاند.

متاسفانه
واکنشمان
به بارندگی شدید در همین حد است! چه در سطح مردم و چه در سطح نهادهای مسئول؛ تخلیه آبهای جمع شده تا دفعه بعدی که سیلاب بیاید!


با این اوصاف، هنگامی که نه قدرت پیش بینی میزان بارندگی‌ها را داریم و نه قادر به مدیریت یک باران شدید هستیم، چگونه می‌توانیم داعیه مقابله با حوادث غیر مترقبه را داشته باشیم؟

 

 
 



 
 

 
 
 
 
 
 

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391, :: 20:15 :: توسط : پرمین

Husband and wife had a FIGHT

Wife called up her mom and said, "He fought with me again, I am coming to live with you."

Mom said, "No darling, he must pay for his mistake. I am coming to live with you.”

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391, :: 20:7 :: توسط : پرمین

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری 

بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... . همراه با عشق
 
گابریل گارسیا مارکز

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391, :: 19:58 :: توسط : پرمین

رفتم بانک به کارمنده می گم : ببخشید شما صندوقدار هستید ؟

میگه پَ نه پَ ! هاچ بکم !

*************************************

به دخترعموم که ۵ سالشه میگم : دخترا موشن مثه خرگوشن ! میگه  : پَ نه پَ همه مثل شما پسرا گاو گوساله ایم !

*************************************

اصلا یه وضعی شده به خدا ! گدا : دستشو دراز کرده به مرده ! مَرده میگه : پول بدم ؟

گدا می گه : پَ نه پَ بزن قدش !

*************************************

رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل ؟

 میگم : پَ نه پَ دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم !

*************************************

ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!

میگم  :پَ نه پَ ! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !

*************************************

تو اتوبان داشتم با ۱۶۰ تا سرعت میرفتم ، کنترل نامحسوس ناغافل خفتم کرد ، زدم کنار، طرف گفت : کارت ماشین گواهینامه ، مدارک رو بش دادم گفت : این گواهینامته ؟

 گفتم:  پَ نه پَ این علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کمانه ،احترام هم نمیخواد بذاری، فقط جانه هرکی دوست داری مارو بیخیال شو !

 یه لبخنده ناجوری زد گفت : این که اعتبارش تموم شده ، تمدیش نکردی ، نه ؟ گفتم چی ؟ گواهی نامه رو میگی ؟

 گفت پَ نه پَ علامت مخصوص حاکم بزرگو میگم ، حاکم بزرگ پاشو مهر نکرده ! جناب سروان بشینید کناره آقای می تی کمان ، ماشین رو ببرید پارکینگ !

*************************************

داشتم تلویزیون میدیدم . بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعد به من میگه داشتی میدیدی ؟!

 گفتم :پَ نه پَ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی !

*************************************

میخوایم بریم خونه جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!

میگم: پَ نه پَ راست کلیک کن ، کات شون کن ، برو تو خونه جدیده پیست کن !

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391, :: 18:22 :: توسط : پرمین

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 14 صفحه بعد

درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
نويسندگان
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تنها کده ی دختری ۱۶ ساله و آدرس aftabgardun.LoxBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

مدیریت این وبلاگ چگونه است؟

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 73
بازدید دیروز : 172
بازدید هفته : 937
بازدید ماه : 3015
بازدید کل : 42773
تعداد مطالب : 108
تعداد نظرات : 230
تعداد آنلاین : 10



جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ